قسم به نام و نهادت ، دلی برای ِ تو نیست
14 دی 1389 توسط کوثر
تا کی بی حضورت از حضورت بگم؟
به دلتنگی هام گوش بده شاید دیر بشه شاید اشکم بریزه و راز دل شکسته ام را فاش کنه…
به چی فکر می کنی؟ حرف بزن از سکوت بی بهونه ات خسته شدم، نیستی و من از عشق می گم..
.مجنون تر از مجنون دنبالت گشتم اما دریغ از رد پایی که بخوام گشتن را از سر بگیرم…
نه صبرم تمام نشده فقط گفتم که حرف دلم را بدونی…بدونی که مدتهاست توی نگاهت پرواز می کنم بدون اینکه انتظاری داشته باشم…
تا کی توی خلوتم برات گریه کنم؟
با اینکه می دانی دوستت دارم پس چرا برای آمدنت باران را بهانه می کنی
رنگین کمان من؟